غریبانه
عاشقانه های من
دردوردست قویی پریده بی گاه ازخواب شوید غبار نیل زبال وپر سپید. لب های جویبار لبریز موج زمزمه در بستر سپید. درهم دویده سایه وروشن. لغزان میان خرمن دوده شبتاب می فروزد در اذرسپید. همپای رقص نازک نی زار مرداب می گشاید چشم تر سپید. خطی زنور سیاهی است: گویی بر ابنوس درخشد زر سپید. دیوار سایه ها شده ویران. دست نگاه درافق دور کاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
سهراب سپهری
وقتی این شعر را میخونم یه حس عجیبی دارم
نظرات شما عزیزان:
خیلی قشنگ بود مخصوصا برای داداشت
![]() ![]()
سلام.خوب شروع کردی،امیدوارم موفق باشی.
شنبه 4 آذر 1391برچسب:سهراب سپهری, | 19:10 | نگارمجیدی |
|
|